close
چت روم
داستان گرگ و پیرزن
عضویت
Rss
کانال تلگرام (Telegram) سایت را می پسندید؟


ads
   داستان گرگ و پیرزن


بازدیدها: 315
شناسه مطلب: 860

گرگ گرسنه ای برای تهیه غذا به شکار رفت. در کلبه ای در حاشیه دهکده پسر کوچکی داشت گریه می کرد و گرگ صدای پیرزنی را شنید که داشت به او می گفت: «اگر دست از گریه و زاری برنداری تو را به گرگ می دهم.»
گرگ از آنجا رفت و نشست و منتظر ماند تا پسر کوچولو را به او بدهند.
شب فرا رسید و او هنوز انتظار می کشید. ناگهان صدای پیرزن را شنید که می گوید: «کوچولو گریه نکن، من تو را به گرگ نمی دهم. بگذار همین که گرگ پیر بیاید او را می کشیم.»
گرگ با خود گفت: «انگار اینجا آدم هایی پیدا می شوند که چیزی می گویند اما کار دیگری می کنند.» و بلند شد و روستا را ترک گفت.



نویسنده: ساسان | تاریخ: جمعه 28 مهر 1391
   دیدگاه شما

دیدگاه خود را ارسال کنید


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
Telegram
Login
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
Subscript
اگر علاقه دارید هرروز مطالب جدید سایت را در ایمیل خود دریافت کنید می توانید از اشتراک ایمیل یا خبرنامه "ساسان اس‌ام‌اس" استفاده کنید. در اشتراک ایمیل هر موقعی که اراده کنید می توانید اشتراک خود را لغو کنید. مطالب در ساعاتی مشخصی از روز معمولا ساعت 8 به وقت تهران برای کاربران ایمیل می شود.
اشتراک ایمیلی سایت
اشتراک ایمیلی انجمن
ads
Catgory

فال حافظ


فال انبيا


تست هوش


استخاره با قرآن


قرآن آنلاین

Countor

افراد آنلاین: 3

بازدیدهای امروز: 652

بازدیدهای دیروز: 1,462

بازدیدهای این ماه: 53,266

کل بازدیدها: 7,472,243

ورودی گوگل امروز: 18

ورودی گوگل دیروز: 7

تعداد آی‌پی امروز: 82

تعداد آی‌پی دیروز: 144

تعداد مطالب: 1711

تعداد اعضا: 1726

ساسان اس‌ام‌اس ساسان اف‌بی قالب من الکسا | Alexa گوگل | Google یاهو | Yahoo بینگ | Bing